تبليغاتX
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه میرفت وصدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید دوستت دارم...
ღ•**•دختـــرپاییزی•**• ღ
 

          تـــــــــــــــــــــولدت مــــــــــــــــبارک

تولد تولد تولدت مبارک

                             مبارک مبارک تولدت مبارک

تو این روز تولد عید تو ماه ومریخ

این روز خوب میمونه همیشه توی تاریخ

میان برای تبریک تموم سیاره ها

امروز چراغونیه تو تموم غصه ها

دریا به احترامت امروز و طوفانی نیست

مسافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تو رو به ما هدیه داد

همه مثل هم بودن فرشتشو فرستاد

اول روز اومدی تابیدی جای خورشید

خدا گناهامونو بخاطر تو بخشید

یک سبدعشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه وغرور

بادکنکای رنگی شمع وگل و فشفشه

الهی زنده باشی تا آخر همیشه

 




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:33  توسط .::فریبا::.
 

زخم زندگی

 زخم زندگی ات منم

همه به زخم هایشان دستمال می بندند

تو اما ...

به زخمت دل بسته ای




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:0  توسط .::فریبا::.
 

 

 

 

 

وقتی رفت حاشیه ی درختامون طلایی بود

ماه تو آسـمون ولی قحطــی روشــنایی بود

 

وقتی رفت هر دوی ما بد جوری دیوونه بودیم

از اونایی که به یاد هر کسی می مونه بودیــم

 

وقتی یه تیکه از گنبد نیلی کـنده شــد

سرنوشت بازم توی مسابقه برنده شد

 

وقتی رفت به روش نیاورد اشک من داره میاد

بست چشاش و گفت به من گریه نکن خیلی زیاد

 

وقتی رفت هر دو مون و گذاشت توی ناباوری

من بهش گفتم حالا اینبار نمیشه که نری؟

 

وقتی رفت یه عالمه سوالا بی جواب شدن

ماهیا تو تنگای بلورمون عذاب شدن

 

وقتی رفت دو تا ستاره افتادن روی زمین

من ازش پرسیدم آخرش چیه اون گفت همین

 

وقتی رفت پاییز بود و خدا بود و طاق کبود

من نبودم زیر طاق آسمون اونم نبود

 

وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی

دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی

 

دیگه رفت درا به روی هردوی ما بسته بود

یه چیزی مثل یه دل این میون شکسته بود

 

وقتی رفت دریا دیگه به ماهیا نگا نکرد

ماه دیگه در نیومد ستاره ادعا نکرد

 

وقتی رفت لونه ی هیچ پرنده ای چراغ نداشت

واسه درد دلم هیچکسی رو سراغ نداشت

 

وقتی رفت فهمیدم این کارا همش کار دله

خط زدم رو آرزوم گفتم نه دیگه باطله

 

وقتی رفت اشکامو ریختم تا پشیمونش کنم

اما اون گفت نباید اینجوری حیرونش کنم

 

وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن

عاقلا رفتنشو دیدن و دیوونه شدن

 

آخرین لحظه گذاشتم سرمو  رو شونه هاش

تا شاید یادش بره دلیلا و بهونه هاش

 

اما اون تصمیم ارغوانیش و گرفته بود

پیش من بود اما انگار از اینجا رفته بود

 

وقتی رفت یه قطره اشک ازشهر چشماش جاری بود

همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود

 

وقتی رفت هیچی  دیگه رفت و ازش بی خبرم

نامشو نوشتم اما کجا باید ببرم؟

 

بهتر اینه که بریزم اشکامو پشت سرش

تا شاید نباشه واسه همیشه سفرش

 

کاش باد مسافرش هرکی  سفر کرده داره

کاش بیاد و یه دلو از دلهره در بیاره

 

خـــــــداحافظ تمامی سفر کرده هامون

کاش خدا بفرسته اونا رو دوباره برامون

 

 




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:11  توسط .::فریبا::.
 

 

 

 

از آتشی که بودم خاکستری نمانده

گور پر از پرنده ،اما پری نمانده

از من فقط همینم ،یک سایه خرد وخسته

روزی اگر بیایی این سایه هم شکسته

در بی گریز این غم ، فردای بهتری نیست

از دور دست بهتم،سوسوی باوری نیست

شوق شکفتنم را هرگز کسی نبویید

از پیله ی تن من ،پروانه ای نرویید

شاید فسیل صبرم ،اما هزاره ای نیست

تقدیر ناگریزی،جز صبر چاره ای نیست

ای دیو بی ترحم ،رحمی به حال ما کن

تلخی تبسمت ر ا،وقف زوال من کن




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 18:36  توسط .::فریبا::.
 

من نه آدم ،نه آهنم ،روحم

وارث درد های انبوهم

جنس من مثل جنس آدم نیست

مهلتی بین عشق و اندوهم

من عبورم غباری از وهمم

جز همین نیست از زمین سهمم

از میان تمام دنیاییان

هیچ جز عاشقی نمیفهمم

بودنم بهت خالی جایم

که کمی بیشتر نمی پایم

دل به این سایه ی شکسته نبند

من مسافرترین معمایم

من نه امروزم و نه فردایم

جاری در رگ زمانهایم

من فقط عشق ساده وبی شکل

منتشر در تمام دنیایم

 




+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:51  توسط .::فریبا::.
 

تـــــــــــــولدم مبارک!!!

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند؟

بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی میکند؟

لا به لای ازدحام این همه بود و نبود

هستیم با نیستی آیا چه فرقی میکند؟

با شما هستم شمایی که مرا نشنیده اید!

با شما خانوم ویا آقا چه فرقی میکند؟

اینکه هر شب یک نفر از خویش خالی میشود

واقعاً در چشم آدم ها چه فرقی میکند؟

من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربانِ

واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی میکند؟

واقعیت باش .رویا باش یا اصلاً نباش

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی میکند؟

 

واقعا فرق داره؟

 

مرگ /تولد

 

مرگ و زندگی واسه بعضی ها مساویه....واسه بعضی ها مرگ بهتر از زندگیه ....و واسه بعضی ها زنده بودنبهتر از مرگه

 

واما برخی دیگر بر این عقیده هستند روز تولد از همه چیز شیرین تره (عین من)و از نظر من امروز شیرین ترین و با ارزش ترین روزه .....خوب لابد می پرسی چرا ؟؟؟ خوب معلومه دیگه امروز چهارده تا پاییز از بهار زندگیم گذ شته ....

خوب اینم از کیک...

 

 كيك تولد 31
خوب زود کیک و بخورین و برین نظر بدین




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:51  توسط .::فریبا::.
 

خورشید میخوام...

سلاااااااممممم

اول شعر خودم و براتون میذارم...

برایم ماه کافی نیست ،من خورشید میخواهم

وعشقت را نه با شک بلکه بی تردید میخواهم

میان عشق ونفرت مانده ام ،آری قبول اما...

برای حذف نفرت هم کمی امید میخواهم

    میان این دو راهی لحظه هایم یک به یک پژمرد

تو را گر کنی لحظه هایم را تجدید میخواهم

برایم مبهمی چون ماه پشت نقاب ابر

تو را همواره روشن تا ابد خورشید میخواهم

 

 

بگيد كه هفت شبانه روز شهرو سيا ببندن          

  عروسي عشق منه همه حنا ببندن
ترانه خون هيچي نگو توام بيا نگا كن                 

   ترانه هاتو خط بزن دفترتو سيا كن
بگو خدا با ما نبود آدم بدا رو دوست داشت           

  گل يكي يه دونمو تو باغ ديگه اي كاشت
بگو همه خوب بدونن رز سيامو چيدن                  

ميگن غريبه اومده برق چشاشو ديدن
اي غريبه مواظب رز قشنگ من باش                   

  نذار كه سختي بكشه بعدا بگي كه اي كاش
اي غريبه بگو براش قصر طلا ميسازي                  

  بگو به پاي داشتنش هر چي داري ميبازي
قسمت ما دوري نبود خدا با ما چي كار كرد؟          

ناله هاي ترانه خون عاشقا رو بيدار كرد
ميخوام برم سقاخونه شمعامو پس بگيرم                

بگم كه قهرم با همه يه گوشه اي بميرم

 




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:41  توسط .::فریبا::.
 

u

بارها تو را در خود جوییدم و هر بار

به خود رسیدم

این چه داستانیست نازنین

تو در من گمی و من در تو پیدایم

هر بار صدایت زدم

به سویم آمدی و من خود را در دیدگانت یافتم

شاید آن عاشق واقعی تو باشی نه من

چرا که هر جا که میروم در کنار تو

 خودم را میابم

آری این حقیقت دارد

 این تویی که منم

واین منم که تویی

گاه میاندیشم کاش به جای آنکه خدا

من را من میکرد

من را تو میکرد

کاش تو در خود من را میافتی

ومن تجلای حضور تو میشدم

آنوقت هر کس سراغ من را میگرفت تو را میافت

اما حال هر که تورا میخواهد

آخر به من میرسد

این چه داستان غریبیست که من خود را در تو حاشا میکنم

و تو خود را با من پیدا میکنی

 




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 19:26  توسط .::فریبا::.
 

الهی ، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر .

الهی ،ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای.

الهی، چگونه گویم نشناختمت که شناختمت چگونه گویم

شناختمت که نشناختمت.

الهی، آن خواهم که هیچ نخواهم

الهی،رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم ،تو از ما بگذر .

الهی،به فضلت سینه بی کینه ام دادی به جودت شرح صدرم عطا فرما.

الهی،کلمات وکلامت که اینقدر شیرین و دلنشین اند ،خودت چونی؟

الهی،تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد آنکه را دل بسوی خداوند کعبه ندارد؟

الهی،اگر آخرم مثل اولم باشد بدا به اول وآخرم .

الهی،دنی تر از دنیا ندیدم که همواره همنشین دونان است .

الهی،تا کنون میگفتند جهان را برای ما آفریدی اکنون فهمیدم که خودت هم برای مایی.

الهی،شکرت که دل بی دردم را به درد آوردی.

الهی،اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین تر است.

الهی،رویم را نیکو کردی ،خویم را هم نیکو گردان .

الهی،شکرت که عقل و دینم دستم را بسته اند.




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 9:50  توسط .::فریبا::.
 

روزی که میبرند مرا...

Image hosting by TinyPic

آبی بپوش وقت عزا هم برای من

 

خندان بیا به بدرقه ام پا به پای من

 

هر چند تو که کوه دماوند نیستی

 

تا نشکنی در  خودت در هوای من

 

روزی که میبرند مرا روی دستها

 

دنبال دست توست فقط چشم های من

 

حتی نخوان ز دفترم شعری حکایتی

 

تا در دل تو نیفتد هیچ بلای من

 

نذری بکن که آتش دوزخ نسوزدم

 

یک آسمان پرنده رها کن بجای من

 

 




+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:47  توسط .::فریبا::.
 

درباره ی وبلاگ

logo

دختري هستم متولد فصل رنگها... دختري از فصل غروب عاشقان..زاده ي يك شب پاييزي ....جنس تنم از خاك باران خورده ي پاييز..پدرم خاك ومادرم باران........عاشق پاييزوصداي خش خش برگهاي پاييزي ....دختري تنها تنها تر از تك ماهي حوض خانه ي مادر بزرگم.........


فهرست
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها
آبجی عاطفه
من و حلقه زندان آنلاین
شب تو
دنیای خواب
هر چی دل تنگت بخواد
دوستت دارم و تاوانش هر چه باشد
جوونیه و سادگیه و خوشگلی
بچه یزدی
نسیم عشق در دل یک پروانه
وبلاگ هواداران بهرام رادان
کلبه ی تنهایی
اراجیف 3 تا دیوونه
دو عاشق یک دل
هر چی دلت می خواد بگو
همه کاره وهیچ کاره
دیوونه ی عشق
دختر پسرای جوون
دهکده ی غم
دنبالم نیا اسیر میشی
دردیست غیر مردن که آنرا دوا نباشد
آخرين عشق هميشه
عاشق شدن یعنی زندگی دوباره
بیقرار تو
تنهاااااا
بانو عسلی
عشق و نفرت
بیا وببین
عاشق گم شده
اس ام اس و عکسهای توپ
عشق و موندن
•*لبخند بهانه ایست برای زنده ماندن*•
•*•*•*••* طلوع دوباره•*•*•*•*
SmS 4 My Love
رقص چشات
•*..یزد پارتی..*•
.:::پسران آفتاب:::.
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
لحظه های بی کسیم
*•*•*من و تو *•*•*عشقولانه
چکاوک خسته
(((زوزه ی باد)))
بیا تو تا جمعمون جمع بشه
*•*•کیشمیش خانومی*•*•*
دختر زمستانی
.::خدایی که شکست خورد::.
˙·▪•●ღآخـریـن نـفـسღ●•▪·˙
عاشق تنها
•*•*شیطونکا•*•*
رســـم زنــدگـــــی ( m_h )
آرش
الهام جونی

 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

طراح قالب


RSS