تبليغاتX
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه میرفت وصدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید دوستت دارم...
ღ•**•دختـــرپاییزی•**• ღ
 

بی تو بودن چه سخته...

به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش
بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش
بیا با من که من عاشق ترینم من همینم
بدون تو درخت بی زمینم من همینم
بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم
دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم
بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش
منو از من بگیر و باورم کن باورم کن
غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن
اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن
مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن
بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
به یادم باش به یادم باش
همیشه همصدایم باش
هوایم باش صدایم باش
رفیق لحظه هایم باش
همیشه همصدایم باش
مثل من باش عاشقم باش .




+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:17  توسط .::فریبا::.
 

امیدوارم تو هم احساس من رو داشته باشی

عزیزم
 میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توو سینم
جایی که هر لحظه دنبالت میگرده
منتظره تا برگردی
خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده
دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه
هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد
میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده
نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه
احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم
خسته ام
خیلی خسته
حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه
چون میدونم میخوایی زود بری
نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمه
تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم
اما تو نمیذاری گریه کنم
اما وقتی میری گریه هام شروع میشه
میدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنم
نازنینم چرا اینقد ازم دوری
قلب من خسته اس....
خیلی خسته.....





+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 0:0  توسط .::فریبا::.
 

لحظه ی هجوم غربت لحظه ای بود که تو رفتی

سیل غم زندگیم و برد ،وقتی که پل و شکستی




+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 21:45  توسط .::فریبا::.
 

man hanuzam divunatam


و اعتراف قشنگ ست اگر چه با تاخير
پرنده بودم اما پرنده‌ای دلگير
 
پرنده بودم اما هوای باغ زمين
از آسمان بلندم کشيده بود به زير
 
پرنده بودم اما پرنده‌ای بی‌پر
پرنده بودم آری ولی عليل و اسير
             

چقدر منتظرت بودم ای چراغ مراد
که خط گمشده‌ام را بياوری به مسير
 
و آمدی و مرا زين خرابه پر دادی
به سمت باز افق‌های روشن تقدير
                           
ميان اين من حال و تو ای من پيشين
تفاوتی است اساسي، قبول کن بپذير
 
گذشت آنچه ميان من و تو بود گذشت
ترا نديده گرفتم، مرا نديده بگير
 
به راز عشق بزرگی وقوف يافته‌ام
مرا مجاب نمی‌کرد عشق‌های حقير
 
پرنده‌ام اينک يک پرنده آزاد
پرنده‌ام آری يک پرنده ...




+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 20:4  توسط .::فریبا::.
 

تو بهترینی یا من عاشق ترینم ؟

 

در کنار تو فنا شدن یعنی زندگی

                                                        و بدون تو زندگی یعنی فنا شدن




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:47  توسط .::فریبا::.
 

خیلی خسته ام....




+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:44  توسط .::فریبا::.
 

          تـــــــــــــــــــــولدت مــــــــــــــــبارک

تولد تولد تولدت مبارک

                             مبارک مبارک تولدت مبارک

تو این روز تولد عید تو ماه ومریخ

این روز خوب میمونه همیشه توی تاریخ

میان برای تبریک تموم سیاره ها

امروز چراغونیه تو تموم غصه ها

دریا به احترامت امروز و طوفانی نیست

مسافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تو رو به ما هدیه داد

همه مثل هم بودن فرشتشو فرستاد

اول روز اومدی تابیدی جای خورشید

خدا گناهامونو بخاطر تو بخشید

یک سبدعشق آوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه وغرور

بادکنکای رنگی شمع وگل و فشفشه

الهی زنده باشی تا آخر همیشه

 




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 10:33  توسط .::فریبا::.
 

زخم زندگی

 زخم زندگی ات منم

همه به زخم هایشان دستمال می بندند

تو اما ...

به زخمت دل بسته ای




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:0  توسط .::فریبا::.
 

 

 

 

 

وقتی رفت حاشیه ی درختامون طلایی بود

ماه تو آسـمون ولی قحطــی روشــنایی بود

 

وقتی رفت هر دوی ما بد جوری دیوونه بودیم

از اونایی که به یاد هر کسی می مونه بودیــم

 

وقتی یه تیکه از گنبد نیلی کـنده شــد

سرنوشت بازم توی مسابقه برنده شد

 

وقتی رفت به روش نیاورد اشک من داره میاد

بست چشاش و گفت به من گریه نکن خیلی زیاد

 

وقتی رفت هر دو مون و گذاشت توی ناباوری

من بهش گفتم حالا اینبار نمیشه که نری؟

 

وقتی رفت یه عالمه سوالا بی جواب شدن

ماهیا تو تنگای بلورمون عذاب شدن

 

وقتی رفت دو تا ستاره افتادن روی زمین

من ازش پرسیدم آخرش چیه اون گفت همین

 

وقتی رفت پاییز بود و خدا بود و طاق کبود

من نبودم زیر طاق آسمون اونم نبود

 

وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی

دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی

 

دیگه رفت درا به روی هردوی ما بسته بود

یه چیزی مثل یه دل این میون شکسته بود

 

وقتی رفت دریا دیگه به ماهیا نگا نکرد

ماه دیگه در نیومد ستاره ادعا نکرد

 

وقتی رفت لونه ی هیچ پرنده ای چراغ نداشت

واسه درد دلم هیچکسی رو سراغ نداشت

 

وقتی رفت فهمیدم این کارا همش کار دله

خط زدم رو آرزوم گفتم نه دیگه باطله

 

وقتی رفت اشکامو ریختم تا پشیمونش کنم

اما اون گفت نباید اینجوری حیرونش کنم

 

وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن

عاقلا رفتنشو دیدن و دیوونه شدن

 

آخرین لحظه گذاشتم سرمو  رو شونه هاش

تا شاید یادش بره دلیلا و بهونه هاش

 

اما اون تصمیم ارغوانیش و گرفته بود

پیش من بود اما انگار از اینجا رفته بود

 

وقتی رفت یه قطره اشک ازشهر چشماش جاری بود

همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود

 

وقتی رفت هیچی  دیگه رفت و ازش بی خبرم

نامشو نوشتم اما کجا باید ببرم؟

 

بهتر اینه که بریزم اشکامو پشت سرش

تا شاید نباشه واسه همیشه سفرش

 

کاش باد مسافرش هرکی  سفر کرده داره

کاش بیاد و یه دلو از دلهره در بیاره

 

خـــــــداحافظ تمامی سفر کرده هامون

کاش خدا بفرسته اونا رو دوباره برامون

 

 




+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:11  توسط .::فریبا::.
 

 

 

 

از آتشی که بودم خاکستری نمانده

گور پر از پرنده ،اما پری نمانده

از من فقط همینم ،یک سایه خرد وخسته

روزی اگر بیایی این سایه هم شکسته

در بی گریز این غم ، فردای بهتری نیست

از دور دست بهتم،سوسوی باوری نیست

شوق شکفتنم را هرگز کسی نبویید

از پیله ی تن من ،پروانه ای نرویید

شاید فسیل صبرم ،اما هزاره ای نیست

تقدیر ناگریزی،جز صبر چاره ای نیست

ای دیو بی ترحم ،رحمی به حال ما کن

تلخی تبسمت ر ا،وقف زوال من کن




+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 18:36  توسط .::فریبا::.
 

درباره ی وبلاگ

logo

دختري هستم متولد فصل رنگها... دختري از فصل غروب عاشقان..زاده ي يك شب پاييزي ....جنس تنم از خاك باران خورده ي پاييز..پدرم خاك ومادرم باران........عاشق پاييزوصداي خش خش برگهاي پاييزي ....دختري تنها تنها تر از تك ماهي حوض خانه ي مادر بزرگم.........


فهرست
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها
آبجی عاطفه
من و حلقه زندان آنلاین
شب تو
دنیای خواب
هر چی دل تنگت بخواد
دوستت دارم و تاوانش هر چه باشد
جوونیه و سادگیه و خوشگلی
بچه یزدی
نسیم عشق در دل یک پروانه
وبلاگ هواداران بهرام رادان
کلبه ی تنهایی
اراجیف 3 تا دیوونه
دو عاشق یک دل
هر چی دلت می خواد بگو
همه کاره وهیچ کاره
دیوونه ی عشق
دختر پسرای جوون
دهکده ی غم
دنبالم نیا اسیر میشی
دردیست غیر مردن که آنرا دوا نباشد
آخرين عشق هميشه
عاشق شدن یعنی زندگی دوباره
بیقرار تو
تنهاااااا
بانو عسلی
عشق و نفرت
بیا وببین
عاشق گم شده
اس ام اس و عکسهای توپ
عشق و موندن
•*لبخند بهانه ایست برای زنده ماندن*•
•*•*•*••* طلوع دوباره•*•*•*•*
SmS 4 My Love
رقص چشات
•*..یزد پارتی..*•
.:::پسران آفتاب:::.
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
لحظه های بی کسیم
*•*•*من و تو *•*•*عشقولانه
چکاوک خسته
(((زوزه ی باد)))
بیا تو تا جمعمون جمع بشه
*•*•کیشمیش خانومی*•*•*
دختر زمستانی
.::خدایی که شکست خورد::.
˙·▪•●ღآخـریـن نـفـسღ●•▪·˙
عاشق تنها
•*•*شیطونکا•*•*
رســـم زنــدگـــــی ( m_h )
آرش
الهام جونی
آبجی نازنینم

 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

طراح قالب


RSS

:::منبع کد آهنگ:::